محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
420
آثار عجم ( فارسى )
رحمت پناه حاجى ميرزا مهدى خان ، برادر ناظم الملك « 1 » . سالهاست كه اين سلسلهء جليله ، در دولت عليهء ايران ، ناظم مناظم جهان و واقف مصالح پيدا و نهان بودهاند و جناب مشار اليه كه به صفت كياست و رزانت « 2 » رأى موصوف است و به حسن فراست وجودت « 3 » ذهن معروف ، با قدرى رفيع و عزّى منيع مىگذراند . بالجمله ، از آنجا حركت نموده ، آمدم به زرقان . در سراى يكى از آشنايان فرود آمده ، تا شب را بيتوته « 4 » كرده ، فردا از آنجا به شيراز روم . اتّفاقا آن شب ، شخصى در آن منزل ميهمان بود و ميزبان را يكى از اعوان ؛ خويش را شاعر مىخواند و در اين فن ماهر ، تخلّص « نوايى » داشت و در شعر ، شيوهء غزلسرايى ؛ پس از گفت و شنود بسيار ، سخن بدينجا كشيد كه هر غزلى به وزن ، خفيفتر است از ديگر اوزان ، لطيفتر [ است ] ، نفوس ، اين سبك را بيشتر طالبند و طباع « 5 » ، بدين طرز اكثر راغب ؛ آنگاه خواند از خود غزلى كه مطلعش اين بود : غمزه نوش لبى ، اين دل ريش * كرده چون خانهء زنبور ز نيش و اكثر آن شب را به خواندن و گفتن شعر ، اوقاتى گذرانيدم و در بحور خفيفه « 6 » ، هر آنچه اين فقير شعرى نامعقول انشاء نمودم يا به مطارحه ، در آن شب ، غزلى از طبع فضول سرودم - خوفا من السّرقه - در اين ورقه مىنگارم و بر صفحهء روزگار به يادگار مىگذارم . غزلى كه در آن شب گفته شد : تا بر افشانده به رخ زلف پريش * زده بر هم دل صد سلسله ، بيش گفتهام دوش به آن زلف سياه * مو به مو شرح پريشانى خويش [ 261 F ] كند از غمزه دلم ريش و زند * پس ، از آن لب ، نمكم بر دل ريش شدهام ز آن رخ سرخ و خط سبز * همچو مست مى و مخمور حشيش « 7 »
--> ( 1 ) . ميرزا محمّد على خان اسم داشت ؛ سالهاست وفات نموده . ( 2 ) . به فتح اوّل ، گرانبارى و آرميدگى و استوارى است ؛ و گذشت . ( 3 ) . بالفتح ، نيكى و خوبى ؛ و گذشت . ( 4 ) . نيز گذشت كه شب به روز آوردن باشد . ( 5 ) . به كسر اوّل ، مفردا سرشت و خوى است و جمع طبع نيز آمده و اينجا همين مراد است . ( 6 ) . هر بحرى از بحور شعرى است كه سبك وزن باشد ، عموما ؛ و بحر خفيف خصوصا در عروض ، بحرى است معين . ( 7 ) . به فتح اوّل و هر دو شين معجمه ، بر وزن فعيل ؛ عموما به معنى گياه خشك است و خصوصا بنگ را